به دنبال نشاني ها


من دورم یا نزدیک ؟

 کجای راه ایستاده ام؟!

 شايد جايي در اكنون ،

یا خیال گذشته

و یا جایی در تجسم وهمی به اسم آینده؟!

 فروغ می‌خوانم…

هنوز صدا کن مرا جمله غریبی نيست،

 هنوز صدا کن مرا چه بانگ آشنایی دارد

هنوز صدا کن مرا شبیه زنده شدن حس یک نشانی‌ است.

من کجا هستم ؟

‌ نشانی‌‌ها را گم کرده ام آيا؟

 این همه شاهراه ، این همه خروجی‌ اینجا نبود!

چه هیاهوی عجیبی‌

 من در ردیف این همه کتابهای تخیلی‌ جلدي از واقعيتهاي رنگ باخته مي بينم

من گمشده ام ، در انبوه رنگارنگی بی‌ حد قفسه ها برای انتخاب یک آبنبات چوبی و چند مثقال پنیر.

 من در چهار راه‌های پر تردد چشم دوخته‌ام به بازي‌ پر اضطراب سبز‌ها و قرمزها

 وتكرار بي مرز تابلوهای توقف ممنوع

 و خطوط محو شده عابر پياده .

میترسم میترسم از سرعت پر‌شتاب چرخها

 میترسم میترسم از تولد این همه قانون بی نظم ،در روزمرگی یک خیابان

میترسم از این همه راه بی راه ، بی‌ نشانی‌ ها

میترسم از دنیای بی‌ مکث ها

 میترسم از باز ماندن صدای آشنا جايي‌ در هیاهوی این همه صدا

 صدا کن مرا…

About gosheh

I have alot to say about me that is why I am here ! but more than that , it is not just about me it is about how I think. Cheers
This entry was posted in Uncategorized. Bookmark the permalink.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s