Monthly Archives: October 2010

راهی‌ برای گفتن داری؟


چه ناخوشی وقتی‌ حرفي برای گفتن داری و راهی‌ برای گفتن نداری ؛ انگار به یک کوچه بن بست بی‌ عبور میرسی‌ که خالی‌ از معنای روزنه و فرار است، .حتی مجالی برای پریدن از روی دیوار نیست

Posted in Poem / شعر | Leave a comment

آوندهای خیال


و خیال تو همچون طفلکی معصوم در مقابل انگشت اشاره یِ چرا و باید و اگر با بغضی فرو رفته خیره میماند .

Posted in Poem / شعر | Leave a comment

کلماتی‌ از جنس باروت


  من انبوه کلماتی‌ از جنس باروتم که در اصطحکاک با سطح کهربایی احساسم می‌ شوم صداهای روشن فریاد؛ برای شکستن دیوارهای سرد و تاریکِ ترس و سکوتهایِ بلندیِ که شبیه سکون‌های آخر حروف دیرگاهی است  خاموش خاموش خاموش مانده اند  

Posted in Poem / شعر | 1 Comment

بايد به پنجره پناه برد


بايد به پنجره پناه برد  به حجم روشني از ادراك عبور نور و لمس روشن اشيا .بدون مرز سايه ها    

Posted in Poem / شعر | Leave a comment

پنجره‌ای رو به دریا


من خواب دیدم روبه روی پنجره‌ای رو به دریا نشسته ام و باد های شمال همه موافق بود و موج‌های دریا همه موافق بود و ماهیگیران تور‌ها‌شان  پر از ماهی‌ بود و دختران با گوش ماهیهای ساحلی دستبند می‌ساختند و کودکانِ پر … Continue reading

Posted in Poem / شعر | 2 Comments