شاعر که میشوی


شاعر که میشوی هزار شعر میخوانی‌ و هزار شعر میدانی و آخر در ترازوی سنجش وزن و قافیه بی‌ قافیه می‌مانی…

شاعر که میشوی انگار با خودت و تمام شعرهایت بر سر مفهوم و مقصود دائم در رقابتی،

شاعر که میشوی تمام حرفهایی که می شود ساده گفت پر از کنایه میکنی‌ و‌های های به دنبال معنی‌ در واژه و واژه نامه به دور من و منظور من هی‌ میچرخی و هی‌ میچرخی ؛

شاعر که میشوی پر از کوله بار حرف و حدیث و نقدی.

شاعر که میشوی به حجم مثنوی هم که شعر بگویی انگار هنوز حرفی‌ در حنجره ات جا مانده.

ولی‌ این دل پر صدا و این زمزمه‌های دلتنگی‌ انگار که مهمان همیشه همین خانه اند

هی‌ بر تو میکوبند

و تو هی‌ میخوانی‌ و میسرایی

و شعر میشوی

About gosheh

I have alot to say about me that is why I am here ! but more than that , it is not just about me it is about how I think. Cheers
This entry was posted in Poem / شعر. Bookmark the permalink.

5 Responses to شاعر که میشوی

  1. farid says:

    ماجرا این است که داری کم کم دیگر شاعر می شود
    این شعر در خون آهنگی درونی دارد
    که به موضوع سخنت کمک می کند
    و اینکه اگر هزار مثنوی هم بگویی باز پری
    و این را بدان جا می رسانی که خودت شعر می شوی
    ایده فوق العاده است برای جمع کردن شعر
    برای پایان شعر
    اما یک چیزهایی را هم باید به نقد گفت
    واقعیت این است که دست کم شاعرانی چون ما
    در گیر و دار وزن و قافیه نمی مانند
    موضوعشان نیست
    برای همین
    این کلام چندان واقعی نیست
    بیشتر کاکردی دکوراتیو دارد که از جنس شعر تو نیست
    چون کسی از تو سابقه غزل ندارد یا مثنوی
    که خیال کند شاعر حقیقتا درگیر این بازی بوده است
    که اساسا بازی امروز شاعری چون ما نیست
    “شاعر که میشوی تمام حرفهایی که می شود ساده گفت پر از کنایه میکنی‌ ”
    جمله بالا زیادی خبری است
    انگار داری حرف میزنی
    برای پرهیز از این گونه جملات بیشتر اتود بزنی جواب می دهد
    و “های های” چرا پی واژه می گردی
    آدم با این صوت ندا
    گریه می کند
    من حس دیگری از آن نمی گیرم
    شاید “در به در” بهتر باشد
    و بعد
    آدم پر از کوله بار نمی شود
    کوله بارش پر می شود
    و باز یک چیز زیبا
    “انگار هنوز حرفی‌ در حنجره ات جا مانده
    جمله بالا
    سه صدای
    H
    پشت سر هم دارد
    هنوز
    حرفی
    و حنجره
    که این وزن درونی فوق العاده است
    که چون نخی که دانه های تسبیح را به هم وصل کند عمل می کند
    و ضمنا
    با معنی جمله همخوان است
    انگار نفس نفس می زنی که از شعر خالی شوی
    فوق العاده است
    مثال این استفاده از صداها را در شعر فروغ و شاملو و حتا و بخصوص در وزن درونی اشعار حافظ بزرگ می توانی یافت
    موفق باشی شاعر
    تا بعد

    • gosheh says:

      مرسي از نقطه نظرات ريز و ظريف . تو هم شاعرخوبي هستي و هم منتقد خوب .
      .نظراتت برام ارزشمندبسيار زياد

  2. farid says:

    اما یک چیز دیگر
    لطفا این
    backgraund
    را عوض کن
    مزاحم خواندن است
    نمی شود حروف را تشخیص داد

    • gosheh says:

      مممممممممم اصلا نمي دونستم كه اينطوري به نظر ميرسه !‌ميدوني چه حسي بهم داد ؟
      انگار يه دختري پر آرايش تو آينه به خودش بارها وو بارها نگاه ميكني و فكر ميكنه چقدر خوشگله ولي نمي دونه كه چه كرده با اين صورت !‌
      هاها شايد خيلي پر ربط نباشه ولي زيادم بي ربط نيست ديگه

  3. http://shureparvaz.blogfa.com/post-54.aspx

    این لینک پستی هست که شما دنبالش هستید

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s